آیا اعتراض فایده‌ای هم دارد؟

از ابتدای قرن بیست‌ویکم، به یمن شبکۀ جهانی اینترنت و انفجار وسایل ارتباطی، شاهد بزرگترین تجمع‌های اعتراضی تاریخ بوده‌ایم. اما از قضا این بزرگترین‌ها بی‌فایده‌ترین‌ها نیز بوده‌اند. میلیون‌ها نفر در بیش از شصت کشور جهان علیه آغاز جنگ در عراق راهپیمایی کردند و بمب‌ها تنها چند هفته بعد بر سر این سرزمین فروریختند. میلیون‌ها نفر علیه ترامپ فریاد کشیدند، و او همچنان تئاتر پرهیاهوی خود را ادامه می‌دهد. آیا واقعاً با اعتراض کاری پیش می‌رود؟


عضویت در یک فرقه چه مزه‌ای دارد؟

رهبری افسانه‌ای و خودکامه، احاطه شده میان گروهی از حواریون رازآمیز و وفادار، و مجموعه‌ای از پیروان دون‌پایه که مجبورند فرمان‌های عجیب «سازمان» را برای رهاکردن بچه‌هایشان، یا مأموریت‌های طاقت‌فرسای بی‌مزد و مواجب انجام دهند تا به هدفی تخیلی خدمت کرده باشند. این الگوی غالب در فرقه‌هاست. اما چرا آدم‌ها تن به چنین زندگی‌هایی می‌دهند؟ چطور راضی می‌شوند زندگی‌شان را قربانی فرقه کنند؟ کتابی جدید به این مسئله پرداخته است.


آیا اسلام دینی استثنایی است؟

چرا خاورمیانۀ مسلمان، که برای قرن‌ها گل سرسبدِ تمدن‌های بشری بود، به وضع دردناک امروز افتاده است؟ تاریخ خون‌بار این منطقه، مشخصاً از سقوط امپراتوری عثمانی به این‌سو، وارد دورۀ جدیدی شده است. طی این سال‌ها، مسلمانان مداوماً در حال آزمون نظام‌های رنگارنگ سیاسی بوده‌اند تا شاید به الگویی واقعاً اسلامی از حکومت برسند. بر همین اساس، باید گفت خاورمیانه هیچ‌گاه راه اروپا را طی نخواهد کرد، چون اسلام دینی است متفاوت.


هوش مسئله‌ای عمیقاً سیاسی است

هوش به چه کاری می‌آید؟ پاسخ این سؤال از افلاطون تا امروز این بوده است: سلطه. در این تفکر همواره سلسله‌مراتبی ناگسستنی از نظر هوشی میان انسان‌ها برقرار بوده است. باهوش‌ترین‌ها، از نظر طبیعی، حق یا حتی وظیفه داشته‌اند که بر دیگران فرمان برانند، آن‌ها را به بیگاری بکشند، قتل ‌عام کنند، یا فقیر و مطیع خود نگه دارند. اما این تنها مسیر ممکن برای اندیشیدن دربارۀ هوش نیست.


متفکر قدرت

اگر بخواهیم اندیشۀ فیلسوفان بزرگ تاریخ را تنها در یک کلمه خلاصه کنیم، مطمئناً این کلمه برای میشل فوکو «قدرت» خواهد بود. فوکو در طول سال‌های متمادی، بسیار به قدرت اندیشید، تعریف‌های قدیمی ما از این مفهوم را در هم شکست و شیوه‌های زیرکانه و بسیار پنهانِ عملکرد قدرت در جامعه را مرئی کرد. با آنکه سی‌سال از مرگ او می‌گذرد، اما این صورت‌بندی‌ها امروز هم به همان اندازه تازه و کاربردی‌اند.


آزادی مذهبی در اروپا اقتضای دولت‌داری بود نه حاصل آزادفکری

روایت غالبی که در تاریخ‌نگاری‌ها ارائه می‌شود می‌گوید، پس از جنگ‌های مذهبیِ خون‌باری که اروپا را درنوردید، متفکران بزرگی مثل لاک، ولتر و دیگران با کوشش‌های خستگی‌ناپذیر و اندیشه‌های مستحکمشان این فکر را جا انداختند که باید در برابر تفاوت‌های مذهبی مداراگر بود. اما پژوهشی در سازوکارهای سیاسی و اجتماعی آن دوران نشان می‌دهد که نهادینه‌شدنِ آزادی مذهبی، درواقع، بیشتر مسئله‌ای بود مربوط به رشد اقتصادی، اخذ مالیات، یا به‌کارگرفتنِ نیروی کار بیشتر.


مروری بر اندیشه‌های ساموئل هانتیگتون، پیامبر عصر ترامپ

هانتینگتون، استاد علوم سیاسی پرآوازۀ هاروارد، دلدادۀ عظمت آمریکا بود. خود را میهن‌پرست می‌دانست و دربارۀ خطر مهاجران، چندفرهنگ‌گرایی و آرمان‌های لوس لیبرالی هشدار می‌داد. از خیلی جهات او به‌طرز غریبی جنبش ملی‌گرایانۀ سفیدپوستان در ایالات متحده را پیش‌بینی کرده بود و تز برخورد تمدن‌هایش هراس‌های بنیادین آمریکای امروز را نشان می‌داد. بااین‌حال، انصاف نیست، اگر او را کسی شبیه ترامپ بدانیم.


صدسالگی یک انقلاب

درست صد سال پیش، در هفدهم اکتبر ۱۹۱۷، انقلابی در روسیه رخ داد که بخش عمده‌ای از زندگی بشر در قرن بیستم را تحت تأثیر خود قرار داد. حاصل این انقلاب به‌دست‌گرفتن قدرت توسط بلشویک‌ها بود. آن‌ها امید داشتند در این دوران تازه راه را برای رسیدن به رؤیای کمونیسم باز کنند. علی‌رغم اینکه سال‌هاست ساختار سرمایه‌داری در روسیه حاکم است، اما هنوز آثار انقلاب اکتبر همه‌جا عیان است. چه در سیاست، چه در اجتماع، چه در هنر و ادبیات. در سالروز پیروزی این انقلاب، مجموعه‌ای از مطالب مرتبط را می‌خوانید.


پروندۀ کتاب: نه کافی نیست

نویسندۀ محبوب کانادایی، نائومی کلاین، که پس از نوشتن کتاب‌های «بی‌نشان» و «دکترین شوک» با استقبال فراوانی مواجه شد، با بیشترین سرعت ممکن، کتابی نوشته است به نام «نه کافی نیست». کلاین برای نوشتن هر کتابش حداقل پنج سال وقت می‌گذارد، اما حالا احساس کرده است که باید هرچه زودتر کتابی بنویسد و ترامپ را در بستر ایده‌هایی قرار دهد که در دو دهۀ اخیر به تحقیق دربارۀ آن‌ها پرداخته است.


آن‌ها برای مُردن به خاورمیانه می‌آیند

اولیویه روآ برای نوشتن کتاب جدیدش، سراغ زندگیِ جوانانی رفته که از اروپا به داعش و دیگر گروه‌های سلفی پیوسته‌اند و نهایتاً خود را در عملیاتی انتحاری منفجر کرده‌اند. روآ دریافت که زندگیِ این جوانان شباهت‌هایی انکارناپذیر با همدیگر داشته: اغلب دورانی از بی‌بند‌و‌باری را گذرانده‌اند، سپس ناگهان نوزایی دینیِ شدیدی را تجربه کرده‌اند و به فاصله‌ای کوتاه به استقبال جنگ و انتحار رفته‌اند، اما آنچه هیچ‌وقت اهمیتی برایشان نداشته، خود اسلام بوده است.

پیشنهاد ویژه :   اندیشه سیاسی : اندیشیدن درباره امکان تجدید عهد دینی و بنای یک جامعه اسلامی

این خبر را به اشتراک بگذارید :