هما ارژنگی

سرزمین پارس _ گروه هنر : هما ارژنگی، فرزند نگارگر پرآوازه «رسام ارژنگی» در تهران و در خانواده‌ای هنرمند دیده به گیتی گشود. به گزارش سرزمین پارس بانو هما ارژنگی، در خانواده‌‌ای چشم به جهان هستی گشود که عشق به ایران، پاس داشت فرهنگ گران‌سنگ ایران زمین، مهر به زبان پارسی و به خطهٔ آذربایجان که ریشه در آن داشت، سنت بود و میراث. نیای بزرگش «میرک» نقاش نام‌آور دوران صفوی است. پدرش استاد رسام ارژنگی نیز از همین میراث بهره گرفته بود و باهمین سنت پرورش یافته بود. از این رو، از پای تا سر، آکنده از عشق ایران بود. هما نیز مانند پدرش، ستایش‌گر ایران است و شاعر افتخارات این سرزمین کهن و این تاریخ پرفراز و نشیب شعرهای میهنی «هما»، نه تنها در میان شعردوستان، نسل امروز بلکه در گستره‌ی تاریخ ایران زمین، برجسته، ماندگار و پایدار است.«هما ارژنگی»، فرزند نگار‌گر شهیر «رسام ارژنگی» در سال ۱۳۲۲در تهران و در خانواده‌ای هنرمند و هنرپرور به جهان هستی پا نهاداو تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مدارس «سعدی» و «اسدی» به پایان برد و سپس در رشته ادبیات انگلیس از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل گردید. وی از کودکی به انواع هنر‌های زیبا همچون شعر، نقاشی، موسیقی، نویسندگی و هنر بازیگری عشق می‌ورزید. در طول سال‌های تحصیل همواره در درس و هنر پیشگام بود و سروده‌ها و نوشته‌هایش در نشریات آن روزگار به چاپ می‌رسیدند و صحنه نمایش مدرسه، عرصه هنرنمایی‌‌هایش قرار می‌گرفت. نخستین اثر وی که به چاپ رسید، یادنامه‌ای است درباره برادر هنرمند و ناکامش«فرهاد ارژنگی» که خود در هنر موسیقی سرآمد بود. هما پس از مرگ برادر و در سنین نوجوانی این یادنامه را به رشته تحریر کشید .وی پس از دریافت لیسانس به خدمت آموزش‌وپرورش درآمد و سال‌های متمادی به این خدمت ارزنده ادامه داد .روح حساس و جست‌وجوگرش که همواره به جست‌و‌جوی پاسخ چرا‌های هستی بود، او را به وادی عرفان کشانید و مطالعات مداوم و گسترده‌اش به او یاری بسیار کرد. هما، که در خانواده‌‌‌ای میهن‌پرست و معتقد به اخلاق و ارزش‌های انسانی پا گرفته، در شعر و نوشتار در دو زمینه به کار خویش ادامه می‌دهد. نخست با تکیه بر فرهنگ و تمدن و تاریخ پرافتخار ایران به کار می‌پردازد. وی در این زمینه آثار ارزشمندی به وجود آورده است. بخش خلاق دیگر وی در وادی عرفان و با بهره‌گیری از بزرگان ادب، حرکت می‌کند. به مولانا و شمس ارادتی عمیق دارد و بسیاری از اشعار عرفانی او در قالب مثنوی و با الهام از این اندیشه‌وران شکل می‌گیرند. روز نو نوروز نو سروده ایست از هما ارژنگی که برای ایران بزرگ فرهنگی و نوروز سروده شده است . این سروده را همراه با شادباش ویژه ایشان در ادامه خواهید خواند .

پیشنهاد ویژه :   پارسی : چاپ ششم شاهنامه فردوسی با تصحیح جلال خالقی مطلق منتشر شد

در استانه نوروز بزرگ ، جشنی از دور دستِ هزاره ها ، از آن سوی روزگارانِ ناپیدا، برای هم میهنان ارجمندم در گستره این جهان بزرگ ، شادکامی و پهروزی ارزو دارم

هما ارژنگی

 

روز نو نوروز نو
چهره پر آژنگ و چشمانش پرآب
در نگاهش حسرت و غم بسته تار
دل پر آشوب و روانش پر شرار
سر به دامانش نهادم بی قرار
بی بهانه گریه کردم زار و زار
گفتم ای نام من ای ناموس من
واژه مهرت همه قاموس من
کور بادا دیده ام ای نازنین
گر تو را این سان به غم بینم قرین
باز گو آخر چرا افسرده ای؟
این چنین سر در گریبان برده ای؟
داد پاسخ مام مهر آیین من
دردمندم با که گویم این سخن؟
من فلات پاک ایران بوده ام
مهد گردان و دلیران بوده ام
سرزمین مهر و داد و راستی
دشمن جور و و دروغ و کاستی
خاستگاه بخردی، دانشوری
مردمی، یزدان پرستی، سروری
دین من وجدان و نیکی پرورید
در جهان آیین رادی گسترید
روزگاری دامن این سرزمین
می گذشت از مصر و یونان تا به چین
بر جبینم چون نشان داد بود
مردمان را دل ز غم آزاد بود
لیک چون طوفان خودکامی وزید
روزگار جهل و نادانی رسید
برد از من نام نیک و آبرو
شیوه نا بخردان زشت خو
سینه ام در چنگ اهریمن شکست
پاره پاره پیکرم از هم گسست
دشمن از هرسو به کرداری پلید
ساخت ترفندی و نقشی آفرید
تا که طفلانم زمن سازد جدا
نام ها بنهادشان نا آشنا
یا که تا مرزی زنو آرد پدید
هر کجا تازید آنجا خط کشید
وین ندانستی که این نجد سپند
در جهان پاینده ماند بی گزند
مرزها زاییده ی پندار ماست
خط کشیدن های دشمن بی بهاست
اینک ای فرزند ایرانی من
چون شنیدی درد پنهانی من
با همه اندوه و نا خشنودی ام
می رسد پیکی پی بهبودی ام
می رسد پیک بهار از آسمان
همره نوروز زرین پرنیان
از سمنگان، تا بخارا، تاشکند
چاچ و مرو و آن سمرقند و خجند
شکی و شروان و قفقاز و آران
کابل و بلخ و هرات و بامیان
تیسفون و خانقین و بارزان
تا حلبچه، مدفن آزادگان
هند و پاکستان و بحرین و ختن
با بلوچ و ترک و کرد و ترکمن
از چکاد زاگرس و کوه سهند
بیستون و قاف و البرز بلند
سیردریا ،زرفشان، اروند رود
سند و آمو و ارس آرد درود
خوزی و پشتون و مازی همنوا
ازبک و تاجیک و افغان یک صدا
جمله با آواز و در خنیاگری
باز می خوانند با لفظ دری
شادی نوروز بر تو ارمغان
شاد بادا جشن و آیین مهان
ما همه فرزند دلبند توایم
تا جهان برجاست هموند توایم
وارثان دانش و اندیشه ایم
بخت یارانیم کز یک ریشه ایم
غم مبادت ای سترگ بی خزان
با شکوه و فر یزدانی بمان
ای بلند آوازه مام مهربان
جاودانی، جاودانی، جاودان

پیشنهاد ویژه :   پارسی : دکتر محمد ابراهیم باستانی ‌پاریزی

هما ارژنگی

 

 

این خبر را به اشتراک بگذارید :